بزم شعر و عکس

شرط یگانه زیستن میان عطش کاکتوس بودن است .زهراسادات قاسمی

بزم شعر و عکس

شرط یگانه زیستن میان عطش کاکتوس بودن است .زهراسادات قاسمی

بزم شعر و عکس

مدام دلتنگت می شوم
و باز بی تفاوت اینهمه دلتنگی
تقصیر تو است
که همیشه اول سلام میدهی
و میخندی
اما بعد بدون خداحافظی می روی
کدام شیرینی را
در چای سرد چشم هایت حل کنم
تا رد شود این لحظه های تلخ...
تلخی لحظه هایی را که بی هوا میروی
بی هوا دلتنگت میشوم
نگران من نباش
تا وقتی هوادار توام...

زهرا سادات قاسمی

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۵، ۱۶:۴۱ - روح‌الله حبیبی‌پور
    عالیه
  • ۲۰ شهریور ۹۵، ۱۵:۱۴ - (^_^)abolfazl (^_^)
    +++++
  • ۲۶ مرداد ۹۵، ۱۴:۳۲ - (^_^)hafez (^_^)
    ++++
نویسندگان

من از دوزخ آمده ام 

من کوچکتر از همه ادمهایی بودم 

که مختصری از خداحافظی را 

دست تکان میدادند 

مراقبم باش 

تا غرق نشوم 

از کفِ دست های تو 

قطره قطره 

زمان دارد  می چکد ... #زهراسادات_قاسمی

  • زهرا سادات قاسمی


..

دستهای پدر 

تکه تکه اندوه بود

که در عطش خشکسالی 

برای زنده ماندن ما 

زمین را شخم میزد 

و کفش هایش 

چکمه های چل تیکه ای

که رویای سبز شالیزارها را 

دست خوش فلسفه گرسنگی میکرد 

او به هیاهوی باد دل بسته بود 

و در غروب غریب باغ

به غربت آدمی 

می گریست ... #زهراسادات_قاسمی

#دستها_حرف_میزنند 

#چکمه_های_چل_تیکه

#فلسفه_گرسنگی

#میبینمت_میبینیم؟

#لذت_عکاسی

  • زهرا سادات قاسمی


..

سال 

با چهار فصل کامل نمیشود 

فصلی جا مانده 

فصلی که روزهایش عاشق تاریکی تازیان خورده شب های تیره 

و شب هایش سرشار از شوق ستاره های دنباله دار امید 

که در پی روز میدوند ... فصلی که در آن اعداد به کار نمی آید 

تو دستهای مرا میگیری 

و به ضیافت رقص های سرمستی دعوت می کنی 


شب ها و روزهای یلدایی ما 

به جای یک دقیقه 

یک فصل کامل دارد 

مرا در فصل " مستان" 

به آغوش گرمت  میهمان کن 

#زهراسادات_قاسمی


#فصل_مستان

#یلداتون_مبارک 

#لذت_عکاسی 

#تذهیب 

#نیستی_که_بریزمت_روی_عمیق_ترین_زخمم 

#تابلو_آهوان_زمان_اجرا_حدود_چهارماه

#سال_با_چهار_فصل_کامل_نمیشود❤

  • زهرا سادات قاسمی

..

نه هر پنجره پنجه نشان 

نه هر چای قند پهلو 

نه هر کاکتوس که به جای یک کاج کاشتیم 

میخوابیم به اندازه هنوز 

بیداریم به قدر رنگ های رنگین ترافیک های صبحگاهی 

سرفه ای کن 

تا سرما و ستاره 

بیدارم کند 

از کابوس ادم برفی های  که 

سر از خواب های من در آورده اند .. 

زهراسادات_قاسمی


  • زهرا سادات قاسمی


من دستهایم را 

در دستان کسی گذاشتم 

که دستهایم را از پشت بست 

انگشتانم 

به تمامی حروف الفبا بدهکارند 

به همه کلماتی که در تکرار نفس ها 

تکذیب میشدند 


تو به پایانی پافشاری داری 

که من اصراری به اثباتش ندارم 


بی خوابی کلمات 

مکث من ..

خوابش برد ...،


#زهراسادات_قاسمی


  • زهرا سادات قاسمی


در این سرمای سفید 

به کبوتران بی نوزاد 

چای تعارف کنید 

تا گرم شوید 

ما مثل برف جا مانده بر خانه لاک پشت 

سردمان است


ابر خود را تکاند 

و تکه های دلش را تقسیم کرد

شاید گرم شود 

ولی دلگرم نیست .. میدانم ... 

#زهراسادات_قاسمی 

  • زهرا سادات قاسمی



مهتاب

شمع شب را هی فوت میکند 

تا خاموش شود 

اما مادر 

مدام ذکر می گوید 

و ستارگان بی نوری که لحاف شب می بافند 

را قسم می دهد 

که روز نیاید 

مادر 

درد هایش را 

میان چادر می پیچد 

فقط من 

فقط من دیدم 

این آئینه چگونه ترک برداشت .... 

زهراسادات_قاسمی

یا امام حسن مجتبی ع

یا جدا 

۷صفر سالروز شهادتش تسلیت 

  • زهرا سادات قاسمی


جمع روی و موی او آه ای عجب غوغاشده

آفتاب و سایه با هم درشب یلدا شده


این جلالش عالمی را در هیاهو می کشد 

کربلای او نگینی بر سر دنیا شده 


هرکه میبیند تورا هرگز نبیند خویش را

این ندیدن ها که همچون ذره ناپیدا شده


دل تویی دلکش تویی دلداده و دلسوز تو 

بی وفا من بی خبر من زین دل شیدا شده


شمع را خاموش کرد و جمع هم خاموش شد

گفت عمر ما همین یک امشب و فردا شده


قاسم و اکبر به خون اینجا حنا بگذاشتند

حجله گاه شیرمردانش همین صحراشده


این کویر پر عطش سجاده خون می شود 

بهترین راز و نیاز ِ بنده و مولا شده


در مسیر  عشق جانان جان خود کردی فدا

پادشاه عشق بازان زاده زهرا شده


جان به قربان تو ای ذبح العظیم کربلا

در طریقت عشق هم بی واژه و یکتاشده


نیست روزی مثل روز تو شهید سر جدا

تا بگریم در غمت، هر روز عاشورا شده


#زهراسادات_قاسمی 


  • زهرا سادات قاسمی

صبح از پنجره دمیده است 

دلم میخواهد 

هووورت بکشم 

هوای گرم بخاری را 

دیشب تا صبح سرمای نبودنت 

رویاهایم را به سر سره بازی گرفت 

شاید از سقوطی سخت جان به در برده باشم 

ولی زخم نبودنت 

گریه هایم را خش دار کرده است 


#زهراسادات_قاسمی

  • زهرا سادات قاسمی


دریا 

حرف های زیادی دارد 

برای بالا آوردن 


در هرصبح 

همه قلب های نقش شده بر ماسه های تردید را 

باحرص 

میبلعد  ... 

 از انها داستان های عشقی می سازد 

و در شب 

 مغز صدف ها را  

با آن شستشو می دهد 


#زهراسادات_قاسمی


  • زهرا سادات قاسمی