شیدایی بزم شعر و عکس

شرط یگانه زیستن میان عطش کاکتوس بودن است #زهراسادات قاسمی

شیدایی بزم شعر و عکس

شرط یگانه زیستن میان عطش کاکتوس بودن است #زهراسادات قاسمی

شیدایی بزم شعر و عکس

مدام دلتنگت می شوم
و باز بی تفاوت اینهمه دلتنگی
تقصیر تو است
که همیشه اول سلام میدهی
و میخندی
اما بعد بدون خداحافظی می روی
کدام شیرینی را
در چای سرد چشم هایت حل کنم
تا رد شود این لحظه های تلخ...
تلخی لحظه هایی را که بی هوا میروی
بی هوا دلتنگت میشوم
نگران من نباش
تا وقتی هوادار توام...

زهرا سادات قاسمی

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۰ شهریور ۹۵، ۱۶:۴۱ - روح‌الله حبیبی‌پور
    عالیه
  • ۲۰ شهریور ۹۵، ۱۵:۱۴ - (^_^)abolfazl (^_^)
    +++++
  • ۲۶ مرداد ۹۵، ۱۴:۳۲ - (^_^)hafez (^_^)
    ++++
نویسندگان

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

در روز های تولدم 

دلم شور میزند 

اسفند امسال از همه ماه های عمرم 

طولانی تر دوید 

و سپیدی زمستان، دامن بهار را گرفت 

من در بستر مخملی برف به دنیا آمدم 

در مرزی ترین روزهای زمستان و بهار 

من سالها از عرض جغرافیایی عقب مانده بودم 

اما چرخه حیات هنوز سالم بود 

سالها از پس هم شناور بودند 

و من پیراهنی بلند از آرزوهایی رنگارنگ 

به تن داشتم 

اما ساعتها همیشه عقب می مانند 

چه مسافتی را باید می رفتم؟  

این مسافتی را که پیموده ام 

چقدر مرا بزرگ کرده بود؟  

ولی منکه هنوز بزرگ نشده ام 

همه محدوده گرد زمین برای من 

دستهای تو بود مادر 

و سایه کلمات نامفهوم لالایی با صدای تو 

اما در ظهور چشم های عاشقت 

من معجزه وار 

راز خلقتم را کشف کردم... 


زهراسادات قاسمی 

  • زهرا سادات قاسمی

زیر پوستم 

رگ های انتظار جوشش داشت 

در نیم روزی پاییزی 

قرار گذاشتیم 

هرگاه آسمان دلش گرفت 

و شرجی شد 

من و تو ، کنار صندلی آفتاب 

وصالی داشته باشیم سرشار از طراوت بوسه 

اما نمیدانم 

چه کرده ایم با آسمان، با باران

که خشکسالی 

قلب هایمان را تسخیر کرد 

و شیشه احساس ترک برداشت 

و دوستت دارم ها 

زیر پوست دست هایمان 

خشک شد ...


زهرا سادات قاسمی

  • زهرا سادات قاسمی

هر صبح 

اتفاق تازه ای نیست 

غیر از اینکه 

دوباره یادم می آید دوستم داری 

کاش تو هم 

یک بار دیگر یادت بیاد ..


زهرا سادات قاسمی

  • زهرا سادات قاسمی

کاش برای شانه ام کسی بهانه میگرفت

ز آتش درون من کسی زبانه میگرفت 


به احترام سالهای بی کسی کنار تو 

یک انتقام بی حساب از این زمانه می گرفت 


زهرا سادات قاسمی


برشی از یک غزل

  • زهرا سادات قاسمی

سقف آسمان

شاهد عاشقانه های ما بود 

روز ها و شب هایش را 

برایمان بقچه پیچ کرد 

تا راهی شویم 

و راهی پیدا کنیم برای هم زیستی 


همیشه طمع 

چون گردنبندی در گریبان آدمی است 

ما خانه ای میخواستیم 

به بزرگی عشقمان 

اما خانه ها کوچکتر از آن بود 

که دلهایمان در آن جای شود ...

کاش به همان تک نفس 

زیر سقف آسمان 

قناعت میکردیم ....


زهرا سادات قاسمی 

  • زهرا سادات قاسمی

کسی چه می داند ..

شاید چراغ های راهنما 

راه زندگی را نشان می دهند ...


چشم های سرخت 

متوقف کننده خون در رگ هاست ..

و اگر جوانه امید 

در قلبت سبزه ای بکارد 

من از میان خطوط سیاه و سفید تردید 

رد می شوم

و رشد خواهم کرد 

و دویاره بارور خواهم شد ...


زهرا سادات قاسمی 

  • زهرا سادات قاسمی